خدايا! من هماني هستم که وقت و بي وقت مزاحمت ميشم؛ هماني که وقتي دلش

مي گيرد و بغضش مي ترکد، مي آيد سراغت. من هماني ام که هميشه دعاهاي عجيب و غريب مي کند و چشمهايش را مي بندد و مي گويد: من اين حرفها سرم نمي شود. بايد دعايم را مستجاب کني

هماني که گاهي لج مي کند و گاهي خودش را برايت لوس مي کند؛هماني که نمازهايش

يک در ميان قضا مي شود و کلي روزه ي نگرفته دارد؛هماني که بعضي وقتها پشت سر مردم حرف مي زند و گاهي بدجنس مي شود. البته گاهي هم خودخواه،گاهي هم دروغگو. حالا يادت آمد من کي هستم؟ البته مي دانم که مرا خيلي خوب مي شناسي.

من هماني هستم كه تا دست يك پيرمرد عصا به دست رو تو خيابون ميگيرم و ميبرم اونطرف خيال ميكنم ديگه بهشتي شدم و فرشته ها همه جمع شدن و دارن برام ثواب مي نويسن!!

هماني كه تا دو ركعت نماز ميخونه خيال ميكنه خدا بايد همه دعاهاشو مستجاب كنه و مثل طلب كارها ازت همه چيز ميخوام!

هماني كه ابليس روبا تموم عباداتش به خاطرم از درگاهت بيرون كردي چون بهم اعتماد داشتي و عشق ميورزيدي و استعداد رفتن به عرش رو درونم ميديدي اما من جواب اين اعتمادتو ندادم.

خدايا با تموم اين خودخواهيها و بديهام بازم دوستم داري؟

با تموم غفلتهايي كه ازت كردم بازم بهم اعتماد داري؟

خدايا تورا به خدا فقط جواب اين سوالمو بده

بازم دوستم داري؟؟


 

نوشته شده توسط مهدی در 87/01/18 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت