سلام مهربونم 

راستش رو بگو!

نگات که به نگاهی نیفتاده.دلمو که هنوز بایگانی نکردی.می دونم توقع زیادیه ولی به اون چشمها کمک

کن در حق دلم نا مردی نکن.

یه وقت یه پرنده نیاد به مهمونی دلت یه آواز قشنگ بخونه دیگه صدای منو نشنیده بگیری.

یه وقت یه قاصدک یه خبر دروغ بهت نگه تموم باورهای تقدیرم رو زیر نگین بداقبالی ام گم کنی

یه وقت نری زیر بارون جای بوسه های دلتنگی ام را از رو گونه ات پاک بشه.

یه وقت دستای عابری رو نگیری دستامو که گرمی شون از دستای تو هست تنها بزاری.

یه وقت نیمه شب بیدار نشم ببینم مهمون کلبه حقیر قلبم رفته به کاخ شاهزاده قصه ها

یه وقت حرف فرشته هارو گوش نکنی بری تو آسمون من رو اینجا بی نور بزاری.

یه وقت با پرستوها کوچ نکنن بگی منو نمی شناسی.می دونم تو هم می شی شبیه اون لالایی که یه

بار بیشتر تو زندگیم نشنیدم.

خودت خوب می دونی پرنده ها هم می دونن تموم گلهای سرخ هم می دونن از پس این ناسازگاری پناه

برده ام به سازگارترین موجود زمین.

پس اجازه بده چند روزی بدون واهمه زیر بال و پرت به خواب زمستانی عشق بروم.

اگر خواستی در پاییز قلبت گمم کنی کمک کن برگ نباشم که با باد نا امنی فرو ریزم وزیر گامهای غرور

نامردی تحقیر شوم.

           *******تقدیم به کسی که دوسش دارم ********


 

نوشته شده توسط مهدی در 87/01/13 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت