تبليغاتX
لايق وصل ار نباشم با غم هجران خوشم

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي


 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 22:41 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت


اين سنگ قبر آرزوهاي منه

خلوتگه شبهای بی کسی ام  

تبدیل شده به گور ارزوهایم


 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت


تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست
...............دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
......تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست
...خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت

خبر از آشنايي نيست اينجا.................زشعله ردپايي نيست اينجا
بيا اي دل بيا تا بار بنديم...................براي عشق جائي نيست اينجا

زندگی سنگ شد و قلب مرا ساده شکست............
بشکند دست قضا که پر پروازمو بست
.............
اه و نفرین به من این بار اگر بر گردم..............
پشت پا بر تو زنم/بر تو و بر هر چه که هست ........


 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 0:39 موضوع | لینک ثابت


منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم


 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 0:36 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 0:35 موضوع | لینک ثابت


نقطه

فكر مي كرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يك زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يك حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه كرد... كاش مي شد در عاشقي هم توبه كرد ....


 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 0:32 موضوع | لینک ثابت


بخاطر تو بود و بس...

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را

نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را

كه مي گويد بدون مهربانيهاي بی حدت ... بدون عشق تو  من هيچم


 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/27 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت


گفتي كه امشب اومدم بهت بگم بايد برم ....
گفتي ميخوام بهت بگم همين روزا مسافرم (بايد برم)
براي تو فقط يه حرف ساده بود كاشكي ميديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود شايد كه تقصير منه شايد كه اين عاقبت عاشق شدنه


 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/26 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت


من غلام قمرم ،غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم، نعره مزن ، جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری ، جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت میکرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی "جان پدر" هیچ مگو



 

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/26 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse