نه دیگه نه دیگه
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه
اگرم شد دیگه عاقل نمی شه
هر چی من بهش نصیحت می کنم
که بابا آدم عاقل دیگه عاشق نمی شه
می گه این دل واسه ما دل نمی شه
بش می گم جون دلم چرا از این همه دل
یه کدوم مثل تو دیوونه زنجیری نیست
یه کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمی شه
آخه این دل مگه از فولاده
که تو این دوره زمونه چششو هم بزاره
هیچ چیزی نبینه
یا اگر چیزی دید
خم به ابروش نیاره
می گه آخه بابا جون اون دل فولادی دست کم دنبال کیف خودشه
دیگه از اشک چشاش زیر پاش گل نمی شه
نه دیگه نه دیگه
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه
نوشته شده توسط مهدی در 86/11/21 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
اینقدر غمگین است ؟ چرا لبخند هایت اینقدر بی رنگ است ؟
حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت بارانی است ؟
اما افسوس .... هیچ کس نبود همیشه من بودم . من و تنهایی
پر از خاطره . آری با تو هستم با تویی که از کنارم
گذشتی
نوشته شده توسط مهدی در 86/11/21 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!حريرغمش را کنار بزن. مرامي يابي
نوشته شده توسط مهدی در 86/11/21 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های ! نپریشی صفای زلفکم را، دست
آبرویم را نریزی، دل
-
ای نخورده مست -لحظه دیدار نزدیک است

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/21 ساعت 23:48 موضوع | لینک ثابت

تو را در آسمان شرق می جویم جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند
نوشته شده توسط مهدی در 86/11/21 ساعت 23:47 موضوع | لینک ثابت
بوسه..
به هم پیوستن دو رودخانه ی وحشی است
در خلیج دهان !
بوسه..
پا یین افتادن ِ روح است
در روح !
بوسه..
کودتای دو لب یاغی است
در اندامی خاموش !
بوسه..
کلیدی سبز است
به باز کردن درهای بسته ی اندام !
مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعره زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی

نوشته شده توسط مهدی در 86/11/21 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم
نوشته شده توسط مهدی در 86/11/21 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اینم از بیوگرافی خودم
.. دوٍست دوستام هستم
زیر سایه بزرگ شدم ..
وقتی ۵ سالم بود بچه بودم
ولی خوب گذشته ها گذشته !!!
از وقتی که یادم میاد هیچی یادم نمونده
حدود 3 سالی تلاش کردم که به سن 20 سالگی برسم
هرچند که 20 سال طول کشید
در مسابقات جهانی هوش در وزن 57 کیلوگرم مقام طلا کسب کردم
ادامه دارد....
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY