خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که (روز تولدت)، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت



نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت
مران کسی را که خود خواندی...
ظاهر مکن جرمی را که پوشاندی...
کریما!میان ما و تو داور تویی...
آن کن که سزاوار آنی نه آنچنان که سزاوار ماست...
الهی!
مرکب وا ایستاد و عمرم بفرسود...
همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود....
الهی!
اگر خامم پخته ام کن...
و اگر پخته ام سوخته ام کن...
نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت
دردهاي من:
دردهاي من جامه نيستند تا ز تن در آورم،چامه و چکامه نيستند تا به رشته سخن در آورم،نعره نيستند تا ز ناي جان بر آورم.
دردهاي من نگفتني،دردهاي من نهفتني است.دردهاي من گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است.
مردمي که چين پوستينشان،مردمي که رنگ روي آستينشان،مردمي که ناله هايشان،جلد کهنه شناسنامه هايشان درد مي کند...
من ولي ...
تمام استخوان بودنم،لحظه هاي ساده سرودنم درد مي کند.
انحناي روح من،شانه هاي خسته غرور من،تکيه گاه بي پناهي دلم شکسته است.
کتف گريه هاي بي بهانه ام،بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است.
دردهاي پوستي کجا،درد دل کجا؟
اولين قلم،حرف حرف درد را در دلم نوشته است،دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است،پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها کنم.
من چگونه خويش را صدا کنم؟
بعد عمري که نشستيم در ره ديدار دوست
لحظه ديدار ها چشمان ما در خواب شد
نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 16:25 موضوع | لینک ثابت
دید مجنون را یکی صحرا نورد در کنار بادیه بنشسته فرد صفحه ای از ریگ و انگشتان قلم مینویسد نام لیلی دم به دم گفت: کی مجنون شیدا کیستی ؟ گو که سرگرم هوای چیستی؟ گفت : مشق نام لیلی میکنم خاطر دل را تسلی میکنم چون میسر نیست ما را کام او عشق بازی میکنم با نام او ....
عشق بازی میکنم با نام او...
نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
از نشهی عشق او نه از بادهی ناب
دانست که عاشقم ولی میپرسید
این کیست، کجایی است، چرا خورده شراب
نونو دلم از درد کهن ایمن نیست
و آن درد دلم که دیدهای ساکن نیست
میجویم بوی عافیت لیکن نیست
آسایشم آرزوست این ممکن نیست
...
ماییم که بیمایی ما مایهی ماست
خود طفل خودیم و عشق ما دایهی ماست
فیالجمله عروس غیب همسایهی ماست
وین طرفه که همسایهی ما سایهی ماست
نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت
ندان
م کان مه نامهربان يادم کند يا نه
فريب انگيزمن باوعده ايي شادم کنديانه
خرابم آنچنان کزباده هم تسکين نمي يابم
لب گرمي شود پيدا که آبادم کند يا نه
صبا ازمن پيامي ده به آن صياد سنگين دل
که تا گل در چمن باقي است آ زادم کند يا نه
رهي ازناله ام خون مي چکداما نمي دانم
که آن بيدادگر گوشي به فريادم کند يا نه
![]()
![]()
![]()
![]()
فقط برای تو
آدمک آخر دنیاست بخند ![]()
آدمک مرگ همین جاست بخند![]()
دست خطی که ترا عاشق کرد![]()
شوخی کاغذی ماست بخند ![]()
آدمک خر نشوی گریه کنی ![]()
کل دنیا سرابست بخند![]()
آن خدایی که بزرگش خواندی![]()
بخدا مثل تو تنهاست بخند ![]()
نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
ميدونم بر نمي گردي ميدونم
قول ميدم وقتي كه نيستي ،عكستو بغل نگيرم
قول ميدم روزي هزار بار واسه اشكات نميرم
قول ميدم وقتي كه نيستي،پاي عشق تو نسوزم
قول ميدم در انتظارت،چشمامو به در ندوزم
ميدوني كه خيلي خستم
ميدوني دلم گرفته
ميدوني تو اين عذابت
ميدوني گريم گرفته
ميدونم بر نمي گردي
ميدونم رفتي كه رفتي



برایت تنگ شده.
می فهمی؟
نوشته شده توسط مهدی در 86/07/21 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اینم از بیوگرافی خودم
.. دوٍست دوستام هستم
زیر سایه بزرگ شدم ..
وقتی ۵ سالم بود بچه بودم
ولی خوب گذشته ها گذشته !!!
از وقتی که یادم میاد هیچی یادم نمونده
حدود 3 سالی تلاش کردم که به سن 20 سالگی برسم
هرچند که 20 سال طول کشید
در مسابقات جهانی هوش در وزن 57 کیلوگرم مقام طلا کسب کردم
ادامه دارد....
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY