تبليغاتX
لايق وصل ار نباشم با غم هجران خوشم

عاشقي از زبان مشاغل مختلف

راننده :

ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

 

معلم رياضي :

نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه

 

مهندس كامپيوتر :

اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

 

دكتر :

چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند

 

ساغي :

مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم
حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم

 

عينك فروش :

اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوان
بسازم بهر هر چشمي من عينك
گرفتارم كند چشمي چه آسان



 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/06 ساعت 21:18 موضوع | لینک ثابت


مراسم يادبود روز به صليب كشيدن حضرت عيسي طبق اعتقاد مسيحيان، در جهان برگزار شد.
به گزارش �بي.بي.سي�، در اين مراسم مسيحيان جهان براي بزرگداشت روز موسوم به صليب كشيده شدن حضرت عيسي(ع) اعمالي مانند حمل صليب و روشن كردن شمع انجام مي‌دهند. اين در حالي است كه طبق اعتقاد قرآني مسلمانان، حضرت عيسي(ع) به صليب كشيده نشده است.
در فيليپين واقعا چند نفر به صليب كشيده مي‌شوند كه اين امر به يك جاذبه توريستي در اين كشور نيز تبديل شده است.
انگليس
عراق
اورشليم
واتيكان
چين
فيليپين
اسپانيا
اندونزي
فيليپين


 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/06 ساعت 21:15 موضوع | لینک ثابت


چقد خوشگله


 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/06 ساعت 21:12 موضوع | لینک ثابت


نگاتو عشقه


 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/06 ساعت 17:29 موضوع | لینک ثابت


باپیرمید


 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/05 ساعت 21:45 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/05 ساعت 21:31 موضوع | لینک ثابت


عشقه اره


 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/05 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/05 ساعت 21:26 موضوع | لینک ثابت


love


 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/05 ساعت 21:22 موضوع | لینک ثابت


شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند

فرشته پری به شاعر دادو شاعرشعری به فرشته

،شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت وشعرهایش بوی آسمان گرفت
 ...وفرشته شعر شاعر را زمزمه کردودهانش مزه عشق گرفت
...خدا گفت:" دیگر تمام شد
،دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود
،زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود زمین برایش کوچک است
"وفرشته ای که مزه عشق را بچشد اسمان برایش تنگ
،پس فرشته دست شاعر را گرفت تا راههای آسمان را نشانش بدهد
...و شاعر بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه های زمین را نشانش بدهد
،شب که هر دو به خانه برگشتند
........روی بال فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر


 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/03 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse